خانه داستان کوتاه داستان کوتاه جالب دزدی از بانک

داستان کوتاه جالب دزدی از بانک

0
1,433 مشاهده
داستان کوتاه جالب و عبرت آموزِ دزدی از بانک

آرشیو داستان های کوتاه پند آموز

داستان ما اینطور شروع میشه که :

در یک دزدی بانک در یکی از ایالات های آمریکا دزدی فریاد کشید :

“تمام افراد حاظر در بانک ، از جاتون تکون نخورید ، پول مال دولت  است و زندگی مال شما”

همه در بانک به آرامی روی زمین دراز کشیدند

 بقیه در ادامه مطلب…

دزد ها پول ها را دزدیدند و

هنگامیکه دزدان بانک به خانه رسیدند، جوانی که (مدرک لیسانس  داشت)

به دزد پیرتر(که تنها شش کلاس سواد داشت) گفت «برادر بزرگ، بیا تا بشماریم چقدر پول بدست آورده ایم»

دزد پیرتر با تعجب گفت؛ «تو چقدر احمق هستی، اینهمه پول شمردن زمان بسیار زیادی خواهد برد.

امشب  در خبرها خواهند گفت که ما چقدر پول از بانک دزدیده ایم»

این را میگویند: «تجربه» اینروز ها، تجربه مهمتر از ورقه کاغذ هایی است که به رخ کشیده میشود!

پس از آنکه دزدان از بانک خارج شدند ، مدیر بانک به رییس خودش گفت، فوری به پلیس خبر بدهید.

اما رییس اش پاسخ داد: «صبر کن ! بگذار ما خودمان هم ۱۰ میلیون از بانک برای خودمان برداریم

و به آن ۷۰ میلیون که از بانک ناپدید شده بود بیافزاییم»

این را میگویند و با پرده پوشی به وضعیت غیرقابل باوری به نفع خودشان !

رییس کل می گوید: «بسیار خوب می شود که هرماه در بانک دزدی بشود»

این را میگویند «کشتن کسالت» شادی شخصی از انجام وظیفه مهمتر می شود.

روز بعد، تلویزیون اعلام میکند ۱۰۰ میلیون دلار از بانک دزدیده شده است.

دزد ها پولها را شمردند و دوباره شمردند اما نتوانستند ۲۰ میلیون بیشتر بدست آورند.

دزدان بسیار عصبانی و شاکی بودند:

«ما زندگی و جان خود را گذاشتیم و تنها ۲۰ میلیون گیرمان آمد.

اما روسای بانک ۸۰ میلیون را در یک چشم به هم زدن  بدست آوردند.

انگار بهتر است انسان درس بخواند تا اینکه دزد بشود.»

این را میگویند که «دانش به اندازه طلا ارزش دارد»

رییس بانک با خوشحالی میخندید و

این را میگویند؛ «موقعیت شناسی» جسارت را به خطر ترجیح دادن است.

در اینجا کدامیک دزد راستین هستند؟

نظر بدهید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید